تبلیغات
❤داستان های کارتونی❤ - در جستجو میکی(قسمت1)

در جستجو میکی(قسمت1)

پنجشنبه 21 اسفند 1393 03:19 ب.ظ

نویسنده : ♥αïdα ƒr⊕zεη♥⊕r♥αïdα ƒレ⊕rα♥
ارسالشدهدر: داستان:در جستجو میکی ،




(タイトルなし) のデコメ絵文字های گرلز(タイトルなし) のデコメ絵文字

(シンプル) のデコメ絵文字پس از مدت ها داستان جدید رو نوشتم(シンプル) のデコメ絵文字

シンプル のデコメ絵文字دیر اومدم چون مودم خراب شده بودシンプル のデコメ絵文字

(タイトルなし) のデコメ絵文字حالا بیخی برید ادامه(タイトルなし) のデコメ絵文字




فلورا:سلام این داستان منه پس خودم اینو میگم.شاید بگید چرا این داستان رو نوشتم برای اینکه در این داستان ما با کلی آدم و حیوون های عجیب سر و کله میزنیم. یا شاید بگید چرا اسم داستان انقدر چرته ولی به نظرم خیلی هم باحاله.
داستان از اون جایی شروع شد که من و چند تا دوستام توی یه مدرسه جادویی تحصیل میکردیم.
من و دوستام هر کدوم قدرت خاصی داشتیم.

میکی:اوف چقدر دیگه مدرسه تموم میشه؟
میوسا:نمیدونم کی
میکی:کی میاد کلاس رو بپیچونیم هان؟

فلورا:برو بابا این آخر سالی چرا اینکار  رو کنیم
سلفوس:من که هستم میکی
میوسا:من نیستم بابا
فلورا:یه روزی گیر می افتید

میکی و سلفوس همیشه کلاس رو میپیچوندن و می رفتن عشق و حال. من و میوسا هم میرفتیم سر کلاس

سلفوس:وای خییل خوش گذشت نه میکی؟

میکی:آره خیلی خوب بود
فلورا:واقعا که ایش
سلفوس:خانم خرخون جزوه نوشتی برامون؟
میوسا:وات؟ببحشید چی گفتی؟
فلورا:خیلی پرویی
میکی:مگه شما دوستای ما نیستین؟
میوسا:خب دلیل نمیشه براتون جزوه بنویسیم
سلفوس:پس دیگه دوست نیستیم
میکی:راست میکه
فلورا:بهتر

ما ها به مدت 2هفته قهر کردیم تا اینکه.....
میوسا:حوصلت سر نرفته؟
فلورا:نه چرا باید بره؟
میوسا:به نظرت نباید با اونا دعوا میکردیم؟
فلورا:نمیدونم شاید
فلورا:دلم براشون تنگ شده


یهو یه چیزی خورد به پنجره اتاق و ......

モノクロ、色、白、黒、シンプル のデコメ絵文字قسمت بعد=4250شدن پست ثابتモノクロ、色、白、黒、シンプル のデコメ絵文字



دیدگاهها : ♥پست ثابت♥
آخرینویرایش: پنجشنبه 21 اسفند 1393 03:40 ب.ظ